- نوشته شده توسط:
فصل اقتصاد سایت تخصصی اقتصاد ایران
-
چهارشنبه ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۱:۳۵
- ۸ بازديد
فصل اقتصاد - مهدی معصومی زارع* قوانین را میتوان از دو منظر مورد ارزیابی قرار داد؛ نخست از حیث قواعد و تکالیفی که ایجاد میکنند و دوم از حیث ارزشها و اهدافی که در پسِ این قواعد نهفته است. بسیاری از مباحثی که درباره قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول مطرح شده، بر جنبههای اجرایی آن متمرکز بوده است؛ از محدود شدن نقش اسناد عادی گرفته تا توسعه ثبت الکترونیک و الزامات جدید نقلوانتقال املاک. با این حال، اهمیت واقعی این قانون را باید در سطحی عمیقتر جستوجو کرد. این قانون بیش از آنکه صرفا درباره نحوه انتقال یک ملک باشد، درباره تقویت یکی از بنیادیترین ارزشهای نظام حقوقی معاصر یعنی «امنیت حقوقی» است.
فصل اقتصاد - مهدی معصومی زارع* قوانین را میتوان از دو منظر مورد ارزیابی قرار داد؛ نخست از حیث قواعد و تکالیفی که ایجاد میکنند و دوم از حیث ارزشها و اهدافی که در پسِ این قواعد نهفته است. بسیاری از مباحثی که درباره قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول مطرح شده، بر جنبههای اجرایی آن متمرکز بوده است؛ از محدود شدن نقش اسناد عادی گرفته تا توسعه ثبت الکترونیک و الزامات جدید نقلوانتقال املاک. با این حال، اهمیت واقعی این قانون را باید در سطحی عمیقتر جستوجو کرد. این قانون بیش از آنکه صرفا درباره نحوه انتقال یک ملک باشد، درباره تقویت یکی از بنیادیترین ارزشهای نظام حقوقی معاصر یعنی «امنیت حقوقی» است.
امنیت حقوقی مفهومی است که در ادبیات حقوق عمومی و فلسفه حقوق جایگاهی محوری دارد. مقصود از آن، وضعیتی است که در آن اشخاص بتوانند با اطمینان معقول، آثار حقوقی رفتارهای خود را پیشبینی کنند، به قواعد و اطلاعات رسمی اعتماد داشته باشند و نسبت به ثبات وضعیت حقوقی خود اطمینان یابند. در چنین نظامی، قانون تنها ابزار حل اختلاف نیست، بلکه سازوکاری برای پیشگیری از اختلاف، کاهش نااطمینانی و ایجاد اعتماد عمومی است. به همین دلیل، امنیت حقوقی را میتوان یکی از ارکان اصلی حاکمیت قانون دانست؛ زیرا حاکمیت قانون زمانی معنا پیدا میکند که قواعد حقوقی برای شهروندان قابل پیشبینی و قابل اتکا باشند. شاید بتوان مهمترین تحول نهفته در قانون الزام را در تغییر کانون حمایت حقوقی مشاهده کرد. اگر در نگرش سنتی، تمرکز اصلی بر حمایت از صاحب حق و مالک بود، در رویکرد جدید، حمایت از «اعتماد عمومی» نیز به یکی از اهداف مستقل قانونگذاری تبدیل میشود. به بیان دیگر، قانونگذار تنها در پی حمایت از حقوق اشخاص نیست، بلکه میکوشد از اعتمادی که شهروندان به اطلاعات رسمی و نظم حقوقی دارند نیز حمایت کند.
امنیت حقوقی و مساله قابلیت پیشبینی
یکی از مهمترین کارکردهای هر نظام حقوقی، ایجاد قابلیت پیشبینی در روابط اجتماعی و اقتصادی است. افراد زمانی میتوانند برای آینده برنامهریزی کنند، سرمایهگذاری انجام دهند یا وارد تعهدات بلندمدت شوند که از ثبات و قابلیت اتکای قواعد حقوقی اطمینان داشته باشند. اگر وضعیت حقوقی اشخاص و اموال در معرض تغییرات پیشبینیناپذیر قرار گیرد، هزینه تصمیمگیری افزایش مییابد و اعتماد عمومی به نظام حقوقی کاهش پیدا میکند. از همین رو، بسیاری از نظریهپردازان حاکمیت قانون، از جمله لون فولر بر این نکته تاکید کردهاند که قانون باید بتواند انتظارات مشروع شهروندان را سامان دهد و محیطی قابلپیشبینی برای کنشهای اجتماعی فراهم آورد. در چنین نگرشی، ارزش قانون تنها در محتوای آن نیست، بلکه در توانایی آن برای ایجاد ثبات و اعتماد نیز نهفته است.
اعتماد؛ سرمایه نامرئی نظام حقوقی
در پسِ امنیت حقوقی، مفهوم مهم دیگری قرار دارد و آن «اعتماد» است. هیچ نظام حقوقی صرفا با اتکای به ضمانت اجراها اداره نمیشود. بخش بزرگی از کارآمدی حقوق به این وابسته است که شهروندان تا چه اندازه به نهادهای عمومی، اطلاعات رسمی و سازوکارهای قانونی اعتماد داشته باشند. اعتماد نهادی نوعی سرمایه اجتماعی است که شکلگیری آن مستلزم ثبات، شفافیت و قابلیت اتکای تصمیمات عمومی است.
در حقوق عمومی معاصر، حمایت از «اعتماد مشروع» شهروندان یکی از مهمترین جلوههای امنیت حقوقی به شمار میرود. مقصود از اعتماد مشروع آن است که اشخاصی که بر پایه اطلاعات رسمی، تصمیمات نهادهای عمومی و وضعیت حقوقی اعلامشده اقدام میکنند، بتوانند نسبت به آثار حقوقی رفتار خود اطمینان داشته باشند. هرچه نظام حقوقی حمایت بیشتری از این اعتماد به عمل آورد، قابلیت پیشبینی روابط اجتماعی و اقتصادی نیز افزایش خواهد یافت. در مقابل، اگر اشخاص همواره نگران ظهور ادعاها یا وضعیتهای حقوقی پیشبینیناپذیر باشند، اعتماد به نهادهای رسمی تضعیف شده و امنیت حقوقی آسیب خواهد دید. به عبارت دیگر، هر چه شهروندان مطمئنتر باشند که اطلاعات رسمی معتبر است و قواعد حقوقی به شکلی یکسان اجرا میشود، تمایل آنان به تبعیت از قانون افزایش مییابد. برعکس، هرگاه میان واقعیتهای اجتماعی و اطلاعات رسمی فاصلهای گسترده شکل گیرد، اعتماد عمومی نیز آسیب خواهد دید و اشخاص ناچار میشوند برای حفاظت از منافع خود به سازوکارهای غیررسمی متوسل شوند. از این منظر، امنیت حقوقی را میتوان بستری برای تولید و حفظ اعتماد عمومی دانست؛ اعتمادی که نه تنها برای شهروندان، بلکه برای بازارها، نهادهای مالی و سرمایهگذاران نیز اهمیتی حیاتی دارد.
امنیت حقوقی؛ پیششرط توسعه اقتصادی
پیوند میان امنیت حقوقی و توسعه اقتصادی، امروزه از مهمترین یافتههای اقتصاد نهادی به شمار میرود. اقتصاددانانی همچون داگلاس نورث بارها تاکید کردهاند که رشد اقتصادی پایدار بدون وجود نهادهای حقوقی قابلاعتماد امکانپذیر نیست. سرمایهگذاری زمانی شکل میگیرد که اشخاص نسبت به ثبات حقوق خود اطمینان داشته باشند و بتوانند آینده روابط اقتصادی را با درجهای معقول از قطعیت پیشبینی کنند.
در شرایط نااطمینانی حقوقی، هزینه مبادله افزایش مییابد، ارزیابی ریسک دشوارتر میشود و منابع اقتصادی بهجای فعالیتهای مولد، صرف مقابله با مخاطرات حقوقی میشود. به همین دلیل، امنیت حقوقی صرفا یک ارزش حقوقی نیست، بلکه یک ضرورت اقتصادی نیز محسوب میشود. هر اندازه وضعیت حقوقی داراییها روشنتر، شفافتر و قابلاتکاتر باشد، امکان گردش سرمایه، تامین مالی و توسعه فعالیتهای اقتصادی نیز افزایش خواهد یافت.
قانون الزام؛ تجلی یک سیاست عمومی
در این چارچوب، قانون الزام را میتوان بخشی از یک سیاست عمومی گستردهتر برای تقویت امنیت حقوقی دانست. اهمیت این قانون صرفا در ایجاد تشریفات جدید یا توسعه فرایندهای ثبتی نیست، بلکه در تلاشی نهفته است که برای کاهش نااطمینانی و افزایش قابلیت اتکای نظام حقوقی صورت میگیرد.
در واقع، قانونگذار کوشیده است شرایطی فراهم آورد که اشخاص بتوانند با اطمینان بیشتری به وضعیت حقوقی اموال غیرمنقول اعتماد کنند و تصمیمات اقتصادی خود را بر مبنای اطلاعاتی اتخاذ نمایند که از پشتوانه رسمی و عمومی برخوردار است.
به همین دلیل، آثار این قانون را نباید صرفا در حوزه حقوق ثبت جستوجو کرد، بلکه باید آن را در ارتباط با اهدافی گستردهتر همچون اعتماد عمومی، کارآیی اقتصادی و ثبات روابط حقوقی ارزیابی کرد.
یکی از نمودهای عینی این رویکرد را میتوان در محدود شدن تدریجی قابلیت استناد به معاملات و ادعاهای مبتنی بر اسناد عادی مشاهده کرد. اهمیت این سیاست صرفا در ترجیح یک نوع سند بر نوع دیگر نیست، بلکه در حمایتی نهفته است که از اعتماد اشخاص به وضعیت حقوقی اعلامشده در نظام رسمی صورت میگیرد. در واقع، قانونگذار به این جمعبندی رسیده است که امنیت حقوقی زمانی تحقق مییابد که اشخاص بتوانند با اتکا به اطلاعات رسمی درباره وضعیت املاک تصمیمگیری کنند و نگران ظهور ادعاهایی نباشند که هیچ بازتابی در نظام ثبت ندارند. از این منظر، محدود شدن قابلیت استناد به برخی معاملات عادی را باید نه صرفا یک قاعده شکلی، بلکه تلاشی برای حمایت از اعتماد مشروع شهروندان و افزایش قابلیت پیشبینی در روابط حقوقی و اقتصادی دانست.
فراتر از ثبت رسمی
ارزش واقعی قانون الزام را نباید صرفا در افزایش شمار اسناد رسمی یا تغییر شیوه انجام معاملات جستوجو کرد. اهمیت این قانون در آن است که میکوشد یکی از مهمترین مؤلفههای حکمرانی مطلوب یعنی امنیت حقوقی را تقویت کند. امنیت حقوقی همان بستری است که اعتماد عمومی، ثبات اقتصادی و کارآمدی نهادهای حقوقی بر آن استوار میشود. از این منظر، قانون الزام بیش از آنکه صرفا یک قانون ثبتی باشد، نشانه توجه نظام حقوقی به ضرورتی بنیادین است؛ ضرورتی که بر اساس آن، توسعه اقتصادی و اعتماد عمومی بدون وجود قواعد قابلپیشبینی و نهادهای قابلاتکا امکان تحقق نخواهد داشت. شاید مهمترین معیار موفقیت این قانون نیز نه تعداد اسناد ثبتشده، بلکه میزان اعتمادی باشد که شهروندان و فعالان اقتصادی به نظام حقوقی و اطلاعات رسمی پیدا میکنند. در نهایت، آنچه قانون الزام در پی تثبیت آن است صرفا مالکیت یک ملک یا اعتبار یک سند نیست، بلکه اعتماد به نظم حقوقی است. اگر حقوق مالکیت ستون فقرات اقتصاد باشد، اعتماد عمومی به این حقوق، روحی است که در آن جریان دارد.
* وکیل پایه یک دادگستری