فصل اقتصاد - ناترازی گاز در سالهای اخیر از یک مسئله فصلی عبور کرده و به یکی از چالشهای ساختاری اقتصاد انرژی کشور تبدیل شده است؛ چالشی که حل آن صرفاً با افزایش تولید و توسعه ظرفیت عرضه امکانپذیر نیست.
خبرگزاری مهر، گروه اقتصاد - طیبه بیات: ناترازی گاز در سالهای اخیر از یک مسئله فصلی عبور کرده و به یکی از چالشهای ساختاری اقتصاد انرژی کشور تبدیل شده است؛ چالشی که حل آن صرفاً با افزایش تولید و توسعه ظرفیت عرضه امکانپذیر نیست. در چنین شرایطی، «طرح کارور گاز» با هدف ایجاد سازوکاری برای ورود بخش خصوصی به حوزه بهینهسازی مصرف و تبدیل صرفهجویی به یک ارزش اقتصادی، مورد توجه قرار گرفته است؛ مدلی که در صورت اجرای دقیق میتواند بخشی از ظرفیت پنهان گاز کشور را آزاد و به سمت مصارف مولد هدایت کند.
ناترازی؛ مسئلهای فراتر از کمبود تولید
ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز طبیعی جهان است، اما برخورداری از منابع گسترده بهتنهایی به معنای برخورداری از عرضه پایدار در همه زمانها نیست. رشد مصرف در بخشهای مختلف، پایین بودن بهرهوری برخی تجهیزات، فرسودگی تأسیسات و افزایش تقاضا در دورههای اوج مصرف موجب شده است فاصله میان تولید و مصرف گاز به یکی از مسائل مهم سیاستگذاری انرژی تبدیل شود. در چنین شرایطی، افزایش عرضه همچنان یک ضرورت است، اما نمیتواند تنها راهحل باشد. توسعه میدانهای گازی و زیرساختهای تولید و انتقال به سرمایهگذاری سنگین و زمان نیاز دارد، در حالی که بخشی از ظرفیت مورد نیاز کشور را میتوان از مسیر کاهش مصرف و ارتقای بهرهوری آزاد کرد. همین نقطه، محل ورود سیاستهای جدید در حوزه مدیریت مصرف است؛ سیاستهایی که به جای تمرکز صرف بر کاهش مصرف، تلاش میکنند برای صرفهجویی واقعی و پایدار، ارزش اقتصادی ایجاد کنند.
کارور گاز چه مسئلهای را حل میکند؟
کارور گاز در سادهترین تعریف، سازوکاری برای ورود شرکتهای تخصصی و بخش خصوصی به فرآیند مدیریت و بهینهسازی مصرف گاز است. در این مدل، شرکت کارور میتواند با شناسایی ظرفیتهای صرفهجویی در واحدهای مختلف، اجرای طرحهای بهینهسازی و استفاده از فناوریهای جدید، میزان مصرف گاز را کاهش دهد. تفاوت اساسی این رویکرد با برنامههای سنتی مدیریت مصرف آن است که صرفهجویی ایجادشده قرار نیست صرفاً در قالب یک عدد در گزارشهای مصرف ثبت شود؛ بلکه باید قابلیت اندازهگیری، تأیید و در نهایت ارزشگذاری اقتصادی داشته باشد. به عبارت دیگر، هدف این است که صرفهجویی به یک دارایی اقتصادی تبدیل شود.
اگر یک پروژه بتواند مصرف گاز یک واحد را نسبت به خط مبنا کاهش دهد، مقدار این کاهش پس از طی فرآیندهای اندازهگیری و راستیآزمایی میتواند مبنای صدور گواهی صرفهجویی قرار گیرد. این گواهی نیز در چارچوب سازوکارهای طراحیشده برای بازار انرژی، قابلیت معامله و ایجاد ارزش اقتصادی خواهد داشت.
اهمیت طرح کارور را باید در تغییر نگاه به مسئله انرژی جستجو کرد. در رویکرد سنتی، هنگامی که تقاضای انرژی افزایش مییابد، نخستین راهحل افزایش عرضه است. اما در شرایطی که منابع مالی، زمان و زیرساختهای لازم برای توسعه عرضه محدود است، مدیریت تقاضا میتواند به اندازه توسعه ظرفیت تولید اهمیت داشته باشد.
در حوزه گاز، این موضوع اهمیت بیشتری دارد زیرا بخشی از مصرف فعلی ناشی از استفاده از تجهیزات کمبازده یا فرآیندهایی است که امکان اصلاح آنها وجود دارد. از این منظر، گاز صرفهجوییشده عملاً یک منبع جدید ایجادشده نیست، اما منبعی آزادشده از مصرف غیرضروری است؛ ظرفیتی که میتواند در اختیار بخش دیگری از اقتصاد قرار گیرد.
یکی از پرسشهای مهم در سیاستهای بهینهسازی این است که چه کسی باید هزینه اجرای پروژهها را بپردازد. تعداد زیاد مصرفکنندگان و تنوع بالای پروژههای صرفهجویی باعث میشود دولت بهتنهایی نتواند همه ظرفیتهای موجود را شناسایی و تأمین مالی کند. از سوی دیگر، بسیاری از مصرفکنندگان نیز به دلیل هزینه اولیه، پیچیدگی فنی یا نبود اطمینان نسبت به بازگشت سرمایه، برای اجرای طرحهای بهینهسازی اقدام نمیکنند. مدل کارور تلاش میکند این بنبست را با ایجاد یک انگیزه اقتصادی برطرف کند.
شرکت کارور میتواند سرمایه و دانش فنی خود را وارد پروژه کند و در مقابل، از ارزش صرفهجویی حاصلشده منتفع شود. در نتیجه، منافع کارور با هدف کاهش مصرف همجهت میشود. هرچه پروژه موفقتر باشد و صرفهجویی بیشتری ایجاد کند، ارزش اقتصادی بیشتری نیز شکل خواهد گرفت.
اهمیت صرفهجویی زمانی روشنتر میشود که آن را از منظر فرصت ازدسترفته بررسی کنیم. در شرایط ناترازی، گازی که در یک بخش بدون بهرهوری مناسب مصرف میشود، میتواند به معنای کاهش سهم بخش دیگری از اقتصاد باشد. محدودیت گاز صنایع و نیروگاهها در دورههای اوج مصرف، نمونهای از همین مسئله است. بنابراین، هدف از بهینهسازی فقط کاهش رقم مصرف نیست. مسئله مهمتر، آزادسازی گاز برای مصارف دارای ارزش افزوده بالاتر است. اگر بخشی از گاز مصرفی از طریق اصلاح تجهیزات و فرآیندها آزاد شود، این ظرفیت میتواند به تولید صنعتی، نیروگاهها یا سایر بخشهای اولویتدار اختصاص پیدا کند. از این منظر، سرمایهگذاری در بهینهسازی مصرف میتواند بهصورت غیرمستقیم سرمایهگذاری برای حفظ و افزایش تولید نیز تلقی شود.
ساختمانها و صنایع؛ دو میدان مهم کارور
اگرچه صنایع بزرگ از مهمترین ظرفیتهای صرفهجویی هستند، اما بازار کارور محدود به صنعت نیست. در ساختمانها نیز ظرفیت قابل توجهی برای کاهش مصرف وجود دارد؛ از اصلاح موتورخانهها و سیستمهای گرمایشی گرفته تا استفاده از تجهیزات پربازده، کنترل هوشمند و عایقکاری.
در بخش صنعت نیز اصلاح مشعلها، ارتقای تجهیزات حرارتی، بازیافت حرارت، بهبود فرآیند تولید و استفاده از سامانههای کنترل و مدیریت انرژی میتواند زمینه کاهش مصرف را فراهم کند. تفاوت مهم میان این پروژهها در اندازه سرمایهگذاری و دوره بازگشت سرمایه است، اما اصل اقتصادی آنها یکسان است یعنی کاهش مصرف بدون کاهش متناسب در سطح تولید یا خدمات.
توسعه کارورهای گاز میتواند بازار تازهای برای شرکتهای فعال در حوزه فناوری انرژی نیز ایجاد کند. اندازهگیری هوشمند، تحلیل دادههای مصرف، سامانههای کنترل، تجهیزات گرمایشی پربازده، نرمافزارهای مدیریت انرژی و فناوریهای مرتبط با کاهش مصرف، همگی میتوانند بخشی از زنجیره فعالیت کارور باشند. در واقع، کارور میتواند صرفاً یک شرکت واسط نباشد، بلکه به یک مجموعه تخصصی تبدیل شود که مجموعهای از شرکتهای فناور و پیمانکاران انرژی را در اجرای پروژههای صرفهجویی به کار میگیرد. این موضوع میتواند به شکلگیری یک زنجیره اقتصادی جدید در حوزه بهینهسازی انرژی منجر شود.
یکی از عناصر کلیدی این مدل، گواهی صرفهجویی است. منطق این گواهی ساده است؛ اگر کاهش مصرف قابل اندازهگیری و قابل تأیید باشد، باید بتوان برای آن ارزش اقتصادی تعیین کرد. در این صورت، صرفهجویی از یک مفهوم فنی به یک دارایی قابل مبادله تبدیل میشود. ایجاد چنین بازاری میتواند به کشف قیمت صرفهجویی و شفافتر شدن رابطه میان سرمایهگذار، مصرفکننده و تأمینکننده انرژی کمک کند. با این حال، کارایی این بخش بیش از هر چیز به اعتبار فرآیند اندازهگیری و راستیآزمایی وابسته است. اگر میزان صرفهجویی بهدرستی محاسبه نشود، گواهی صادرشده نیز نمیتواند پشتوانه قابل اتکایی برای معامله باشد.
هرچقدر مدل کارور از نظر اقتصادی جذاب باشد، موفقیت آن در نهایت به یک مسئله فنی وابسته است که «چگونه ثابت کنیم چه میزان گاز واقعاً صرفهجویی شده است». تعیین خط مبنا، مقایسه مصرف پیش و پس از اجرای پروژه، در نظر گرفتن تغییرات تولید، شرایط آبوهوایی و سایر عوامل مؤثر بر مصرف، از موضوعاتی است که باید در فرآیند اندازهگیری مورد توجه قرار گیرد. اگر این فرآیند دقیق نباشد، امکان دارد صرفهجویی واقعی با صرفهجویی محاسباتی تفاوت داشته باشد. در نتیجه، بازار گواهی صرفهجویی نیز با مشکل مواجه خواهد شد. بنابراین، استانداردهای اندازهگیری و راستیآزمایی را باید یکی از ستونهای اصلی طرح کارور دانست، نه یک موضوع جانبی.
طرح کارور زمانی میتواند به یک سازوکار پایدار تبدیل شود که قواعد فعالیت آن برای همه بازیگران روشن باشد. شرکتهای کارور باید بدانند با چه فرآیندی مجوز دریافت میکنند، چه تعهداتی دارند، صرفهجویی چگونه محاسبه میشود و درآمد آنها چگونه شکل میگیرد. مصرفکنندگان نیز باید از حقوق خود در قرارداد با کارور اطلاع داشته باشند. از سوی دیگر، خریدار گواهی صرفهجویی باید مطمئن باشد گواهی خریداریشده از پشتوانه واقعی برخوردار است. بنابراین، ثبات مقررات، شفافیت قراردادها و پیشبینیپذیری اقتصادی از مهمترین عوامل برای جذب سرمایه به این حوزه خواهد بود.
اهمیت تحولات اخیر در حوزه کاروری از آن جهت است که این مفهوم از سطح سیاستگذاری و طراحی مقررات، به سمت اجرای عملیاتی حرکت کرده است. شرکت ملی گاز ایران در سال 1405 فرآیند شناسایی و ارزیابی شرکتهای متقاضی فعالیت بهعنوان کارور گاز طبیعی نوع یک؛ خردهفروش را در قالب دوره پایلوت دنبال کرده است. این مرحله میتواند در عمل نقاط قوت و ضعف مدل را آشکار کند و زمینه را برای اصلاح فرآیندها پیش از توسعه در مقیاس وسیعتر فراهم آورد. به همین دلیل، مرحله پایلوت را نباید صرفاً یک اقدام اجرایی محدود دانست؛ بلکه میتواند آزمونی برای سنجش کارآمدی مدل اقتصادی کارور و میزان آمادگی زیرساختهای حقوقی، فنی و بازار باشد.
کارور نباید به یک عنوان اداری تبدیل شود
یکی از خطراتی که در اجرای هر سازوکار جدید وجود دارد، فاصله گرفتن ساختار اجرایی از هدف اولیه است. کارور گاز قرار نیست صرفاً عنوان جدیدی برای مجموعهای از شرکتها باشد. معیار موفقیت آن باید میزان صرفهجویی واقعی و پایدار، حجم سرمایهگذاری انجامشده، تعداد پروژههای اجراشده و گازی باشد که در نهایت از مصرف غیرمولد آزاد میشود. اگر تعداد شرکتهای کارور افزایش پیدا کند اما کاهش محسوسی در مصرف ایجاد نشود، نمیتوان طرح را موفق ارزیابی کرد. در مقابل، اگر سازوکار اقتصادی بتواند سرمایه بخش خصوصی را به سمت پروژههای واقعی بهینهسازی هدایت کند، کارور میتواند به یکی از ابزارهای مؤثر سیاست انرژی کشور تبدیل شود.
حمایت از کارور به معنای حمایت از یک گروه خاص یا مجموعهای از شرکتها نیست؛ بلکه به معنای حمایت از سازوکاری است که میتواند هزینه ناترازی انرژی را کاهش دهد. در صورت اجرای صحیح، این طرح میتواند همزمان چند هدف را دنبال کند: کاهش مصرف، کاهش فشار بر شبکه گاز در زمان اوج مصرف، آزادسازی گاز برای بخشهای مولد، ایجاد فرصت سرمایهگذاری، توسعه فناوریهای انرژی و افزایش بهرهوری واحدهای مصرفکننده. در چنین شرایطی، بهینهسازی دیگر صرفاً یک هزینه تحمیلی به مصرفکننده نخواهد بود؛ بلکه میتواند به یک پروژه اقتصادی با امکان بازگشت سرمایه تبدیل شود.
در نهایت، ناترازی گاز مسئلهای نیست که با یک تصمیم یا یک پروژه برطرف شود. این مسئله حاصل مجموعهای از عوامل در سمت عرضه و تقاضاست و طبیعتاً نیازمند مجموعهای از راهکارهای مکمل خواهد بود.
طرح کارور گاز از این منظر اهمیت دارد که تلاش میکند یکی از حلقههای کمترتوسعهیافته اقتصاد انرژی، یعنی اقتصاد صرفهجویی، را فعال کند. در این مدل، کاهش مصرف دیگر فقط یک توصیه عمومی نیست؛ بلکه میتواند به پروژهای تبدیل شود که برای آن سرمایهگذاری، فناوری، قرارداد، اندازهگیری و بازار وجود دارد. با این حال، موفقیت کارور به نحوه اجرای آن وابسته است. شفافیت مقررات، اندازهگیری دقیق، راستیآزمایی معتبر، قراردادهای روشن، تضمین حقوق مصرفکنندگان و ایجاد بازاری واقعی برای صرفهجویی، عواملی هستند که باید همزمان مورد توجه قرار گیرند. اهمیت کارور گاز را باید در یک نکته جستجو کرد. در شرایطی که افزایش عرضه انرژی پرهزینه و زمانبر است، کاهش مصرف غیرضروری میتواند سریعترین مسیر برای آزادسازی بخشی از ظرفیت موجود باشد. اگر این ظرفیت با سازوکاری اقتصادی و پایدار فعال شود، صرفهجویی دیگر به معنای «کمتر مصرف کردن» نخواهد بود؛ بلکه به معنای آزاد کردن منابع برای تولید بیشتر، کاهش هزینههای اقتصاد و افزایش بهرهوری انرژی خواهد بود.