فصل اقتصاد - مراسم اقامه نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب، صبح امروز یکشنبه 14 تیر 1405 با حضور مسئولان، کارگزاران نظام و اقشار مختلف مردم در مصلای تهران به امامت آیتالله جعفر سبحانی برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خانه ملت، سمت راستم جمعیت. سمت چپم جمعیت. مقداری مکث میکنم؛ آفتاب از فَرق سرم به رُستنگاه مو سُر می خورد. دلهره دارم. پاهایم از دویدن تر شده؛ وقت نماز است، نمازِ بدرقه شهیدان، نماز وداع. کلمات چه جانکاهند؛ همین کلمه وداع. از خودم می پرسم نماز وداع چند رکعت است؟ مگر ما چقدر طاقت داریم؟ چقدر بلد راهیم که باید نماز بر قائد شهیدمان را هم ببنیم؛ تف به این روزگار!
وقت نماز است؛ ساعت مقداری از 8 گذشته، همه بدرقه کنندگان و نمازگزاران به مصلی آمدهاند، از جمعیت زیاد، بهم میخوریم، در سر میگویم: جمعیت آرام تر، بعد میبینم، ما همهمان دلهره داریم. نماز بر پیکر رهبری!؟ واقعا؟ کاش یک روضه می خواندیم و گریه میکردیم.
از دور میشنوم که میگویند پسران رهبر شهیدمان هم به جماعت پیوستهاند؛ یکی می گوید آقا مجتبی هم هست؟ دیگری پاسخ می دهد: خیر. جلوتر را نمی شود دید. بعد نمی دانم چه شد؛ نمی دانم رهبر شهیدمان اشارهای کرد؟ یا سفارش از جایی رسید و یا اینکه پای وصیتی در کار بود، هر چه بود، حاج محمود کریمی اجابت کرد؛ آقا می خواست «ای ایران» باز شنیده شود و کریمی برایشادی روح شهدا، ای میهن خدایی را در گوش آنها بلند زمزمه کرد و ما هم گوش دادیم.
بعد صدای روضه آمد. حاج محمود روضه ی گودال را هم میخواند و با سوز میگفت: «شمر آمد پرید در گودال، نشست به روی سینهی حسین» و جمعیت با اشک هم نوایی میکردند.
در ادامه قاب تصاویر تلویزیونی صفوف اول نمازگزاران را نشان داد. کمی بعد روضه به دشنه شمر و لب تشنه حسین رسید. مردم واویلا گویان به سر و سینه می زدند و نسیم صبح، بر صورتِ اشک آلودشان می چسبید. باز دروبین از گوشهای راه افتاد و لحظهای، چشمان اشک آلود یکی از فرزندان رهبرشهیدمان را تصویر کرد و ایضا فرزند دیگر، که چفیه بر صورت می کشید.
آرام آرام صفوف نمازگزاران به هم متصل می شوند. دستهای تشییع کننده، تابوت ها را مقابل امام جماعت می گذارند. طبق اعلام قبلی، نماز میت توسط آیت الله جعفر سبحانی خوانده خواهد شد. صف اول نمازگزاران با دیدن تابوتها دوباره شانه می لرزانند و اشک می ریزند؛ عجیب صفی است. صف اول؛ صف داغ دیدگان است. همه برای یک پدر، دو دختر، یک برادر و یک کودک ایستادهاند. مردم اما، به داغ این خانه.
اندکی بعد مُکبر اعلام به اقامه نماز کرد. سکوت گوش تا گوش مصلی را گرفته بود. این بار صاحب خانه می گفت و چشم بصریت می خواست. قبل از الله کبر، صدایی رُستم گون در گوشم می خواند. فردوسی بود. فردوسی بزرگ، می گفت: «چون ایران نباشد، تن من مباد» حالا ما - جمعیت - بر مدار آن تَن بودیم. آن تَنی که فردوسی می گفت مقابل چشممان بود. حالا بهتر می فهمم. جماعت به این تن رسیده بودند و می گریستند. همان تَنی که نخواست ایران نباشد. همان که گفت مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمی کند. (صدای الله اکبر از بلندگوها شنیده شد؛ جماعت دست به پشت گوش بردند؛ – الله و اکبر - . نماز وداع آغاز شد.)
لحظه ای بعد پرچمهای از در و دیوار آویخته مردم، در سکوت اقامه نماز، به اراده خود تکان می خورند. صدای اقامه نماز آیت الله سبحانی، مثل قطرات ظرف آبی که پشت سر مسافر می ریزند، از پشت تمام بلندگوها شنیده میشد. آیتالله خواند و خواند تا به سر چشمه رسید و گفت: «الهم انا لا نعلم منه الا خیرا ... » و آه و اشک جماعت بلند شد و شانه ها از فقدان امام شهید، دوباره لرزید.
دوربین باز راه افتاد و بالا رفت؛ مصلی مملو از جمعیت بود، در هر گوشهای، نماز وداع خوانده شد؛ نماز بر پیکر سید علی خامنهای؛ غافله سالار شهیدان.
تهران تا ساعاتی دیگر با قائد انقلاب اسلامی ایران خداحافظی می کند. فردا روز تشییع است؛ روز واقعه.../
پایان پیام